جهان پيش از بعثت, آيينه تمام نماي نادانيها، تعصبها، بيرحميها، رياست طلبيها و خرافهها بود و مهد تمام آلودگيها و پليديهاي جهان, جزيرة العرب نام داشت. فساد و تباهي، حجاز را تبديل به لجن زاري كرده بود كه مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و ناداني، چنان جهان عرب را فراگرفته بود كه زندگي مردم، پستتر و زشتتر از حيوانات جلوهنمايي ميكرد. در اين اوضاع نابسامان، احتياج به آيين سازنده و رهبري دلسوز در حيات بشريت كاملا احساس ميشد. رهبري كه مردم حيوان صفت را با رهنمودهاي خويش، از گندابها و لجنزارها به سوي سعادت و كمال رهنمون سازد و نور ايمان به خداوند يكتا را بر دلهاي آنها بتاباند.
انحرافات فراوان و مفاسد در جامعه آن روز، خود لزومي بر اعزام مربي بود که در حدود امکان، از انحرافات و کجرويها بکاهد و با تنظيم قوانين روشن، چرخهاي اجتماع را در مسير صحيح به راه اندازد.
مراد اصلي در اين مقاله، نه گزارش تاريخي بلکه در واقع پاسخ به يک سؤال است و آن اينکه"چرا و چگونه عصر وزمانه اي اين چنين تيره وتار وانسانهايي اين چنين جاهل و نادان و غرق در فساد،با وجود پيامبر اعظم(ص)آنچنان متحوّل و دگرگونه شدندکه پليديهاو بي عفّتيها به پاکي وطهارت، دشمنيها و کينهها به مودّت و دوستي، انحصار طلبي ها و تکاثر به عشق و ايثار بدل شد و خاتميت رسل شکل گرفت؟!
پاسخ اين سؤال با بيان چهار محور اساسي بخوبي روشن ميشود:
الف:پيام و محتواي دين اسلام
ب:ظرف پيام يعني وجود پيامبر اکرم(ص)
ج:شيوه و روش ابلاغ پيام
د:پيام گيرندگان يا مخاطبين پيام