رفتن به محتوای اصلی





امام حسن عسکری علیه السلام

1500

روايت شده است كه امام حسن عسكرى عليه السّلام كه در حال توصيف بعثت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و اله بود، فرمود:

 


«... تا اين كه به چهل سالگى رسيد، و خداوند قلب كريمش را بهترين و والاترين و خاشع‏ترين و مطيع‏ترين قلب‏ها يافت. 

پس به درهاى آسمان اجازه داد و آنها باز شدند و به ملائكه اجازه داد و آنها نازل شدند و در اين حال محمد صلّى اللّه عليه و اله به آنها مینگريست. 

پس رحمت از طرف عرش بر وى نازل شد و او به روح الامين، جبرئيل- طاووس ملائكه- نگاه میكرد، 

جبرئيل نزد او فرود آمد و دستش را گرفت و تكان داد و گفت: 

اى محمد! بخوان، 

محمد فرمود: چه چيزى را بخوانم؟ 

گفت: اى محمد! 

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ 

خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ 

اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ 

الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ 

عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ

«علق/1-5»؛ 

(قرآن را) به نام پروردگارت- كه هستى را آفريد-

 بخوان همو كه انسان را از خون بسته آفريد. 

بخوان كه پروردگارت از همه ارجمندتر است. 

همو كه با قلم تعليم داد و آن چه را كه انسان نمی‏دانست به او آموخت. 

سپس آنچه را كه مى ‏بايست بر او نازل كرد و خودش به سوى پروردگارش بالا رفت. محمد صلّى اللّه عليه و اله از كوه پايين آمد در حالى كه عظمت خداوند و جلالت ابّهت الهى او را مدهوش خود كرده بود و به تب و لرز دچار شده بود. چيزى كه اضطرابش را بيشتر میكرد، اين بود كه می‏ترسيد، قريشيان او را تكذيب كرده و او را به ديوانگى نسبت دهند، در حالى كه او عاقل‏ترين مردم و گرامى‏ترين آنان بود و مبغوض‏ترين چيزها در نظر او شياطين و اعمال ديوانگان بود؛ بنابراين، خداوند اراده كرد كه قلبش را مملّو از شجاعت نمايد و به او فراخى دل عنايت فرمايد. براى همين از كنار هر سنگ و درختى كه ردّ می‏شد، می‏شنيد كه میگفتند: «ألسّلام عليك يا رسول اللّه» 

« بحار الانوار، ج 18، ص 206».