Skip to main content

 

The 39th International Islamic Unity Conference

 

امام حسین علیه السلام

1500

امام حسین (علیه السلام) نقل می‌کند که از پدر بزرگوار خویش علی (علیه السلام)، درباره زندگی داخلی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیده‌اند و ایشان فرموده‌اند: ورود حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به هر منزلی بخاطر اجازه‌ای که از همسران و کسان خود داشت در اختیار خودش بود، چون وارد منزل خود می‌شد وقت خود را به سه بخش تقسیم می‌نمود: بخشی را برای خدا و عبادت او، و بخشی را برای خانواده خود، و بخشی را هم برای خویش، سپس آن وقت ویژه خودش را میان رسیدگی به امور شخصی خود و مردم تقسیم می‌نمود و همه آن نیمه مردم را صرف از خاص تا عام می‌کرد و چیزی از آن را برای خود نمی‌اندوخت تا از مردم دریغ دارد، و در بخش ویژه مردم، طرز سلوکش این بود که اهل فضل و کمال را بر دیگران مقدم می‌داشت و آنان را نیز طبق مراتب فضلشان در دیانت و تقوی و پاکدامنی سهم می‌داد، بعضی از مردم یک حاجت، بعضی دو حاجت و بعضی چند حاجت داشتند که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) خود مشغول آنان و رفع نیازهایشان می‌شد و آنان را هم به کارهایی که به مصلحت خودشان و امت بود مشغول می‌کرد و از آنان می‌پرسید و آنچه را شایسته بود به آنان خبر می‌داد و می‌فرمود: این دعوت‌ها و گزارش‌ها را حتماً حاضران به غایبان برسانند و نیازهای کسانی را که نمی‌توانند حاجتشان را به من برسانند برایم بگویید؛ زیرا کسی که چنین کند و حاجت ناتوانی را به فرمانروایی برساند، خدا گام‌هایش را در روز قیامت استوار بدارد. در پیش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جز همین ها که یاد شد از چیز دیگری سخن نمی‌رفت از لغزش کسی انتقام نمی‌گرفت، مردم، تشنه و جوینده بر او وارد می‌شدند و جز با شیرین کامی معنوی از پیشگاهش پراکنده نمی‌شدند، و راه یافته از محضرش بیرون می‌رفتند.

امام حسین (علیه السلام) از پدرشان درباره زندگی بیرون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیده اند که در بیرون چه می‌کرد؟

حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) زبانش را جز از سخنان سودمند نگه می‌داشت، و مردم را به هم صمیمی و متحد می‌ساخت، و آنان را گریزان نمی ساخت تا دچار تشتت و پراکندگی شوند، بزرگوار هر قومی را احترام می فرمود و او را بر آنان ریاست می‌داد، از مردم جز در مواقع ضروری و شایسته دوری می‌جست و خود را از اعمال و اقوال غفلت آور آنان به دور نگه می‌داشت، بی آنکه خوشرویی و اخلاق کریمانه خود را از آنان باز گیرد. از اصحاب خود دلجوئی و تفقد می‌نمود، از مردم درباره آنچه میانشان جریان داشت می پرسید و آنگاه آنچه را که نیکو بود تحسین و تقویت می‌کرد و آنچه را که ناپسند و زشت بود تقبیح و تحقیر می نمود، تا بدین وسیله مردم به خوبی‌ها روی آورند و از بدی‌ها کنار کشند، در کارها معتدل بود، با کسی بگو مگو و ناسازگاری نمی‌نمود، خود از انجام وظایف الهی و توجه به خدای سبحان، از بیم آنکه مبادا مردم غفلت ورزند یا خسته و ناراحت شوند غافل نمی‌ماند، نه از حق کوتاه می‌آمد و نه از آن تجاوز می‌کرد، نزدیکان به او در فضائل از بهترین مردم بودند. آنانی نزد او بهتر از همه بودند که بیش از همه در حق مسلمانان خیرخواهی داشتند و آنانی پیش او جایگاه مهم‌تری داشتند که بهتر از همه در دلجویی و همراهی با اهل اسلام و تحمل بارهای سنگین و یاری رساندن به آنان کوشا بودند.

امام حسین (علیه السلام) درباره نشست و برخاست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال می‌کنند و پدر بزرگوترشان می‌فرمایند: نشست و برخاست او جز با یاد و ذکر خدا نبود، برای خود در مجالس جای ویژه‌ای که نشانه تشخیص و برتری باشد، قرار نمی‌داد و دیگران را هم از این کار نهی می‌فرمود. هرگاه به مردمی که پیش از او به مجلس آمده بودند وارد می‌شد در همانجایی می نشست که ذیل مجلس بود و مجلس به آن پایان می‌پذیرفت و دیگران را نیز به این کار فرمان می‌داد. به هر یک از همنشینان به اندازه و در خور او، توجه می نمود و نگاه برابر می‌کرد، هر یک از همنشینانش دیگری را نزد رسول خدا گرامی‌تر از خود نمی‌دید، هرکس با او همنشین می‌شد حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدر تحملش می‌نمود تا او خود منصرف شود و برخیزد هرکس حاجتی از او می‌طلبید بر نمی‌گشت مگر با حاجت روا شده یا با روحی آرامش یافته و آسوده از گفتار نرم و مهر آمیز او، سایه اخلاق خوش او در برخوردها همه را فرا گرفته بود، و او برای، آنان در دلسوزی و خیرخواه بودن همچون پدر بود و همه مردم از عرب و عجم و سیاه و سفید پیش او در آفرینش و شئون آفرینش برابر می‌نمودند و هیچیک را جز به تقوا امتیازی نبود، مجلس او مجلس بردباری، حیا، راستگویی و درست کرداری بود، در محضرش صداها بلند نمی‌شد، و حرمتها هتک نمی‌گشت، و عیبجوئی از کسی نمی‌شد، و گناهان و لغزشها بر ملا نمی‌گشت، همه با هم هماهنگ بودند و از روی تقوا با هم رفتار می‌نمودند، نسبت به هم فروتن بودند، بزرگ‌ها را احترام می‌کردند و به کوچک‌ها شفقت می‌ورزیدند، نیازمند را بر خود مقدم می‌داشتند و غریب را نگهداری می‌نمودند.

امام حسین (علیه السلام) سوال می‌کنند روش او در برخورد با دیگران و همنشینان خود چگونه بود؟

پدرشان می‌فرمایند: در برخوردها، پیوسته گشاده رو و متبسم آسان‌گیر و بی‌تکلف و نرم خو بود. نه بدخو و نه خشن، و نه پرخاشگر و ناسزاگو، نه عیبجو و خرده‌گیر، و نه چاپلوس و ثناگو. از آنچه نمی‌پسندید تغافل می‌نمود، هیچ کس از او ناامید نمی‌شد، و آرزومندان احسان و عفو او ناکام نمی‌ماندند، خود را از سه چیز نجات داده بود: جدال و بگو مگو، پرگویی و سخنان بیهوده و مردم را هم از سه چیز وا نهاده بود: هیچ کس را بدگویی نمی‌کرد، کسی را سرزنش نمی‌نمود، و در پی لغزشها و اسرار مردم نبود و جز آنجا که امید پاداش خداوندی داشت سخن نمی گفت. آنگاه که سخن می گفت همه اهل مجلس آنچنان خاموش و سراپا گوش بودند که گویی بر سر آنان پرنده‌ای که با کمترین حرکت پرواز می‌کند نشسته است، هرگاه سخن او به پایان می‌رسید و ساکت می‌شد، آنان به سخن می‌آمدند. در محضر او، در سخن گفتن، با هم کشمکش نمی‌نمودند، اگر کسی سخن می‌گفت همه با توجه گوش می‌دادند تا گفتارش به پایان رسد، سخن آنان در پیشگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، از پی همان سخن اولینشان بود، پراکنده‌گو نبودند، از آنچه همه می‌خندیدند او نیز می‌خندید، و از آنچه همه شگفت زده می‌شدند او نیز متعجب می‌شد، در برابر نامربوط خواهی و جفاگویی غریبان که او را نمی‌شناختند، آن قدر شکیبا بود که اصحاب او در صدد جلبشان بر می‌آمدند، حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) مانع می‌شد و می‌فرمود: هرگاه حاجتمندی را دیدید که از پی نیاز خود برخاسته است او را بخشش نمائید و حاجت روا کنید. مدح و تمجید را جز از مؤمن صادق نمی‌پذیرفت و به دیگران وقعی نمی‌نهاد، سخن هیچ کس را قطع نمی‌کرد مگر آنگاه که ناروا شده از حد می‌گذشت که در این صورت با نهی نمودن او را از ادامه سخن باز می داشت، یا از جا برمی‌خاست و مجلس را ترک می‌کرد.

امام حسین (علیه السلام) سؤال می‌کنند: سکوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه بود؟ پدرشان می‌فرمایند: سکوت او بر چهار ویژگی استوار بود: بر بردباری، هوشیاری، اندازه نگهداری و بر اندیشیدن، اما سکوت اندازه نگهداری، سکوت دلنشین و اندازه نگهداری بود که در هماهنگ نگریستن به دیگران و نیز برابر گوش دادن به آنان تحقق می‌یافت، نه در نگاه خود به کسی امتیاز می‌داد، نه در گوش سپردن، اما سکوت تفکر، سکوت روح افزایی بود که در اندیشیدن به آنچه باقی می‌ماند و آنچه فانی می‌شود جلوه می‌کرد. و اما سکوت حلم، در این نمایان می‌شد که همه بردباری او در صبر او فراهم گشته بود، هیچ چیز که برای حق نبود او را خشمگین و بیقرار نمی‌ساخت اما سکوت حذر، در این متجلی می‌شد که مواظبت و هوشیاری او در چهار چیز فراهم شده بود: خوبیها را پی می‌گرفت تا از او پیروی نماید، و زشتیها را ترک می‌نمود تا دیگران از آن خود را نگهدارند، و جهت تدبیر در سامان بخشی اوضاع دنیا و آخرت، امتش کوشش می‌کرد، و در اقدام به آنچه که خیر دنیا و آخرت آنان را فراهم کند تلاش می‌نمود.